زیباترین انشاء درباره زمستان
📝 انشای اول: زمستان، فصل سکوتهای سفید
زمستان که از راه میرسد، انگار دنیا نفسش را حبس میکند ❄️. آسمان آرامتر میشود و زمین لباسی سفید و تمیز به تن میکند. دانههای برف مثل پرهای سبک فرشتهها، بیصدا روی شاخهها، پشتبامها و کوچهها مینشینند 🌨️. زمستان فصل شلوغی نیست؛ فصل فکر کردن است، فصل گوش دادن به صدای قلب.
صبحهای زمستانی بوی خاصی دارند. بوی چای داغ ☕، بوی نان تازه، بوی بخار نفسهایی که در هوای سرد گم میشوند. وقتی از خانه بیرون میرویم، دستهایمان را در جیب فرو میکنیم و شال گردن را محکمتر دور گردن میپیچیم 🧣. سرما به صورتمان نیش میزند، اما همین سرما باعث میشود قدر گرما را بیشتر بدانیم.
زمستان فقط سردی نیست؛ زمستان یعنی کنار هم بودن. یعنی نشستن کنار بخاری 🔥 و گوش دادن به قصههای قدیمی. یعنی نگاه کردن به پنجرهای که بخار گرفته و کشیدن شکل قلب روی آن ❤️. در زمستان، خانهها کوچکتر اما صمیمیتر میشوند و دلها به هم نزدیکتر.
درختان در زمستان لخت و بیبرگ هستند 🌳، اما این به معنی مردن آنها نیست. آنها فقط در حال استراحتاند. زمستان به ما یاد میدهد که گاهی باید ساکت بود، صبر کرد و نیرو جمع کرد تا دوباره شکوفه داد. همانطور که بعد از هر زمستان، بهار میآید 🌸.
زمستان فصل مهربانیهای پنهان است. وقتی کسی دستکش اضافهاش را به دوستش میدهد 🧤، وقتی مادری برای فرزندش لباس گرم میپوشاند، یا وقتی رهگذری برف جلوی خانه همسایه را پارو میکند. اینها گرماهایی هستند که هیچ سرمایی نمیتواند آنها را خاموش کند.
من زمستان را دوست دارم، چون به من یاد داده است که زیبایی همیشه پر سر و صدا نیست. گاهی زیبایی آرام، سفید و ساکت است. زمستان به من میگوید حتی اگر دنیا سرد شد، میتوان با مهربانی، دلها را گرم نگه داشت ☃️✨.
📝 انشای دوم: زمستان، روز پدر و یک هدیه گرم
زمستان که میآید، سرما آرامآرام خودش را به همهجا میرساند ❄️. شیشهها بخار میگیرند، دستها سرد میشوند و همه به دنبال گرما میگردند. اما در دل این سرما، یک حس قشنگ جریان دارد؛ حسی به نام محبت ❤️. امسال زمستان برای من خاصتر است، چون روز پدر در یکی از روزهای سرد زمستان قرار دارد.
پدر من مثل زمستان است؛ کمحرف، آرام، اما پر از مهربانی. شاید همیشه احساساتش را با کلمهها نشان ندهد، اما گرمای وجودش همیشه کنار خانواده است 🔥. وقتی به فکر خرید هدیه برای روز پدر افتادم، خیلی فکر کردم. میخواستم چیزی باشد که هم ساده باشد، هم پر از معنی.
یک روز سرد زمستانی، همراه خانواده به خرید رفتیم 🏬. هوا سرد بود و نفسهایمان در هوا دیده میشد 🌬️. وقتی وارد مغازه شدم، چشمم به یک حوله تنی مردانه افتاد 🎁. ضخیم، نرم و گرم. همان لحظه یاد پدرم افتادم که بعد از یک روز کاری سخت، به خانه میآید و خسته است.
با خودم فکر کردم این حوله فقط یک لباس نیست؛ یک بغل گرم است. وقتی پدرم آن را میپوشد، انگار تمام خستگیهایش آرامآرام آب میشود ☺️. انگار گرمای محبت ما دورش را میگیرد، درست مثل بخاری در یک شب سرد زمستانی.
زمستان شاید فصل سرما باشد، اما برای من فصل قدردانی است. فصل گفتنِ «دوستت دارم» بدون حرف زدن. این هدیه کوچک، راهی است تا بگویم پدرم چقدر برایم مهم است 💙. وقتی هدیه را به او دادم و لبخندش را دیدم، فهمیدم که گرما فقط از لباس نیست، از عشق میآید.
روز پدر در زمستان به من یاد داد که حتی در سردترین روزها هم میشود دل کسی را گرم کرد. یک هدیه ساده، یک نگاه مهربان و یک قلب پر از عشق، میتواند زمستان را به زیباترین فصل سال تبدیل کند ☃️✨.

